سفارش تبلیغ
صبا ویژن

88/6/24
11:58 عصر

قبل و بعد ازدواج

بدست مجید علی گل در دسته خودنویس

قبل از ازدواج

پسر: بله! بالاخره. صبر کردن خیلی سخت بوده.
دختر: میخوای ترکم کنی؟
پسر: نه! حتی فکرشم نکن.
دختر: من رو دوست داری؟
پسر: البته! همیشه و همه جا.
دختر: تا حالا سرم رو کلاه گذاشتی؟
پسر: نه! اصلا برای چی داری میپرسی؟
دختر: من رو میبوسی؟
پسر: در هر فرصتی که بدست بیارم!
دختر: منو میزنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من اینطور آدمی نیستم.
دختر:میتونم بهت اعتماد کنم؟
پسر: بله!
دختر: اوه… عزیزم!

 

بعد از ازدواج
هیچی… حالا دیالوگها رو از پایین به بالا بخونید.